مادر که باشی........
مادر که باشی گاهی انقدر نخوابیدی که چشمانت هنگام شیر خوردن نوزادت روی هم میرود و ناگاه چشم باز میکنی و میبینی فقط چند ثانیه ای گذشته و توبازهم
از ترس خفه نشدن کودکت از خواب پریده ای...
مادر که باشی گاهی انقدر نرم میشوی که وقتی نیمه شب برای چندمین شب که کودکت از خواب بر میخیزد و با چشمان بسته و خواب الوده گریه که نه ناله میزند کمی صبر میکنی اما به ناگاه می شکنی و میباری پا به پای کودکت....
![]()
مادر که باشی گاهی پاهایت برایت حکم دست هایت را دارند وقتی کودک گریانت در اغوش توست و لحظه ای نمیتوانی از او دست بکشی و کاری انجام دهی وسیله ای که لازم داری با دست پا بر میداری......
![]()
مادر که باشی گاهی هر عضوی نقش عضو دیگر را میتواند بازی کند
![]()
مادر که باشی گاهی انقدر صبور میشوی که خودت پس از گذشت از ان مرحله و بحران به ان همه جسارت وصبر خودت دست مریزادی حسابی میگویی...
![]()
مادر که باشی شبی که کودک بی زبانت گریه میکند تاب نمی اوری حتی لحظه ای بنشینی و همسرت به سهم پدر بودنش کودک را در اغوش مهرش بکشد و نوازش کند داوطلبانه ساعت ها او را راه میبری....
![]()
مادر که باشی کودکت که تب میکند تو میمیری شاید به ظاهر نه اما دلت.. حست.. روحت میمیرد....
![]()
مادر که باشی حاضری تو درد بکشی اما کودکت ارام بخوابد.....
![]()
مادر که باشی وقتی کودکت از درد به خود میپیچد دنبال دلیل درد در خودت میگردی چه کردم چه خوردم جه دادم خورد که این گونه کودکم بی تاب است
![]()
مادر که باشی با کوچکترین سرفه کودکت دلت میلرزد که نکند بینار شده باشد
![]()
مادر که باشی چشمان گریان و خواب الوده خسته و اشک بار فرزندت اتشت میزند....
![]()
مادر که باشی نمیتوانی با هر سرفه کودکت نگویی:جانم قربانت شوم مادر...
![]()
مادر که باشی نمیتوانی از کنار خیلی چیزها بی تفاوت عبور کنی....
![]()
مادر که باشی حاضری گاهی اب نخوری تا شیر خوارت نفخ نکند...
![]()
مادر که باشی حاضری شبها با خستگی و چشمانی که از شدت خواب میسوزد بنشینی و به فرزندت نگاه کنی...
![]()
مادر که باشی فرق نمیکند چند بچه داری و از چه جنسی دلت میتپد برای فرزندانت.....
![]()
مادر که باشی تازه میفهمی مادر بودن یعنی چه و تازه مادرت را درک میکنی شاید.......


مادر که باشی........
